#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_348

از خودم خجالت كشيدم ... يه ساعته تو خيابونم ... يادم رفته بود صبحونه نخورده ...

- پس اصلا نمي خواد بري ...تو بري تو چهار ساعت ديگه برگشتي !!!خودم ميرم يه چيزي ميارم برات ...

يه سري به نشونه باشه تكون داد ... پريدم تو ... كسي خونه نبود جز عزت خانوم ...

- سلام آقا ...

سلام كردم و رفتم طرف يخچال ... يه جعبه پيتزا بود برش داشتم كه برم بيرون ...

- آقا خانوم فرمودن حلقه و لباس عروس خانوم رو ميزه ...تستش كنيد اگر بزرگه بريد تنگش كنيد و لباسم پرو كنن تا خياط بياد ايراداش و بگيره ...

برگشتم سمت عزت خانوم

- حلقه ... ؟! حلقه رو من بايد بگيرم نه خانوم ...

- آقا ميدونيد كه رو حرفشون نبايد حرف زد ...

- كجاست ...؟

- رفتن بيرون ... نمي دونم ...

بدون اينكه ديگه حرفي بزنم جعبه رو برداشتم رفتم سمت در ... عزت خانوم داد زد

romangram.com | @romangram_com