#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_331


فرشاد يه ابروئي بالا انداخت رو به دستاي بيتا كه رو دهن آريا بود ...

- به به ... الان شيطونه كجاست ببينه خانوم دست به نامحرم مي زنه آقا آريا هم دلش قليج وليج مي ره ...

آريا خندش بلندتر شد ...

- زهي خيال باطل ... شيطون و بيتا؟! ... هه ... ما عقديم جونم ....

فرشاد مثه فنر از جاش پريد ...

- عقدين ؟!

- آره جون دادا ... وگرنه اينقدر راحت حاج خانوم دختر دسته گلش و به من ميسپرد؟!... البته بگم هان ... از نوع محدودشه !!!

- اين چه نوعشه ... محدود ؟! سر كارمون گذاشتي آريا ؟! رو سر ما شاخ ميبيني ؟ رو دستام سم ؟!... اونورم دم ؟!

آريا رفت نزديك ... دست كشيد به سرش ... دستاش و نگاه كرد ...

- دور بزن ... نه جون عزيزت ... هنوز سالمي تغيير هويت ندادي ...

من و بيتا دلمون و گرفته بوديم و روده بر شده بوديم...


romangram.com | @romangram_com