#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_327


رفتيم پايين ... آريا دست به كمر يه اخم تمسخر آميزي تحويلم داد ... بيتا زد رو شونش ...

- آريا تمومش كن ... ديگه غيرتت و بزار لب كوزه آبش و بخور ... ديگه صاحب داره ...

آريا لباش و جمع كرد و دستش و به صورتش كشيد ...

فرشاد خنديد ....سرش و آورد تو صورتم و نگام كرد... قلبم در جا ايستاد ... زير نگاش هضم مي شدم ...آب مي شدم ...

آريا قلدرمابانه صداش و انداخت تو گلو

- ابجيم و بزار رومبل ... دستت و غلاف كن تا نشكستمش ... داداش كوچيكه ...

هنوز مال تو نيست ... پس شرعا كارت درست نيست ...

فرشاد بيشتر فشارم داد ... خندم گرفت ... آغوشش زير زبونم مزه كرده بود ... ديگه اعتراضي در كار نبود ... مال اون بودم ... اين منطقم بود ... قلبم ديوونه وار مي زد ... نفساي اونم نامنظم بود ... خنده از رو لباش محو نمي شد ...

بيتا هم مي خنديد و باز آريا رو نيشگون گرفت ...

آريا يه لبخند كوچولو رو لباش نشست ...

- كافيه بزارش زيادي داري نفسش مي كشي ...


romangram.com | @romangram_com