#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_328
اومد نزديك كه من و بگيره .. فرشاد عقب رفت ... آريا دوباره اومد نزديك ... ديگه شده بود گرگم و گله مي برم ... منم تو دلم مي گفتم ... چوپون دارم نميذارم ... !!!
فرشاد از خر شيطون پياده شد و گذاشتم رو كاناپه گوشه خونه كه روبروي تي وي هم بود ...
آريا يه سري تكون داد به سمت من ... كه يعني خاك بر سرت ...
ابرو انداختم بالا ... بهش گفتم
- منظور ؟!
به فرشاد اشاره كرد كه مثلا الان نميشه بگه ...كه با اعتماد به نفس كامل گفتم
- ايراد نداره بگو ... منظور ؟!
لحنم اعتراض گونه بود ...بيتا كه كنارم نشسته بود محكم زد رو پهلوم و آروم تو گوشم شروع كرد به غر زدن ...
- بسه ديگه مي خواي دعوا به پا شه ... حالش و نمي بيني ... اون خودش داغونه ...سر به سرش نزار ...
خوب راست ميگه ديگه ... درسته بهش جواب دادي ...ولي دليل نميشه كه هنوزعقد نكردين بپرين تو بغل هم ...
هرچيزي قانون خودش و داره ... هميشه بهت گفتم .... تو خيلي شبيه مامانتي ... ولي گاهي جو مي گيرتت ...
فقط بهش نگاه مي كردم ...هميشه جاي مامان نصيحت مي كرد ... انگار همه دنيا بايد مراقب من مي بودن كه مبادا با سر بيفتم تو چاه ... خوب گاهي از حد مي گذشت ...ديد ساكتم ادامه داد ...
romangram.com | @romangram_com