#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_326
- بريم پايين ؟!
- نه دوباره ؟!
- آره ... مي خواي همينجا بموني و از سرما يخ بزني ... اونوقت من فردا بدون عروسم ... بدون عشقم ... سكته رو زدم ...
سرم و انداختم پايين ...
- ولي الان كه آريا هست درست نيست ... بگو آريا بياد
- نه ... اصلا خوشم نمياد دست هيچ بني بشر ديگه اي به تو بخوره
اينقدر اين حرفش قاطع بود كه دم نزدم ... ولي اصلا منطقي نبود ... بهرحال ساكت شدم ... بدم نمي اومد ... اينم موجه ترش كرد !!!
با اون قد رعناش و بليز آستين كوتاهي كه پوشيده بود وشلوار چسب مشكيش ... تو دل برو ترش كرده بود ...
اومد نزديك و دوباره تو نرماي آغوش گرمش ... حس آرامش كردم ...
يه حسي كه هيچ جاي ديگه اين نوعش و تجربه نكرده بودم ... بوي عطرش .. صداي نفساش... نگاههاي زير چشميش ...
قدماي آهستش كه نمي خواست برسه به مقصد ... هر لحظه بيشتر فشار دستاش رو حس مي كردم ... اما اعتراض نمي كردم ... انگار قلبم از همين الان مالكيتش و قبول كرده بود ...
romangram.com | @romangram_com