#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_325
صداي هلهله آريا آتيش مي نداخت به جونم ... چطوري با اين دل خونش فردا بله رو بگم و توي اوج ناراحتي داداشيم خوشحال باشم ... دارم به عشقم مي رسم ... به كسي كه اگر يه ثانيه ازم دور شه دلم تنگ ميشه واسش ...
ولي اين غم از شاديم كم كرد ... صداي گوشيم اومد ... عكس مامان خوشكلم افتاده بود رو گوشي ...
- سلام مامانم ...
- سلام آني من ... فدات شم .. دارم به آرزوم مي رسم ... الهي قربونت شم ... همين فردا راه ميفتم ...
- واي خدا رو شكر ... تنهام مامان ... دلم يه ذره شده ... زود بياين ... بابا كجاست ... فهميد ؟
صدائي از پشت خط نمي اومد ...
- الو ... مامان ... صدام و داري؟ ...
- آره آره مادر ... دارم صداتو ... پس مي بينمت فردا ...
- باشه ماماني ... زود بياين هان ...
- باشه نفسم ... خداحافظ
- خداحافظ
يهو چش شد ... چرا تا اسم بابا رو آوردم .. ساكت شد ... اين صدا ... سر در نمي آوردم ... هنوز گوشيم دستم بودم و تو فكر بودم كه فرشاد اومد بالا ...
romangram.com | @romangram_com