#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_309
خنديد .. پاشو از ديوار برد اونور ... دختره ديوانه ... !!!
فهميدم هر چي تكرار كنم بدتر مي كنه ... سرم و گرم كردم به لپ تاپ ... كه صداش اومد ...
- يوهوووووووو - اينجا چقد باحاله ... جاي آريا و بيتا خاليه ... يوهووووووووووو
چشام باز مونده بود ... ترس افتاد تو جونم ... دخرته بيعقل رفته بود رو لبه ديوار پشت بوم راه مي رفت ... سر جام خشكم زد ...
- آني بيا پايين خطرناكه ...
بي توجه به صداي من راه ميرفت... انگار داره لبه جدول خيابون راه ميره ...
صدام بي اختيار رفت بالا
- آني تو رو خدا بيا پايين ... حالم داره بد ميشه ...
برگشت سمتم ... برگشتن همانا و افتادن همانا...جيغ كشيدم ...آني
دويدم سمت ديوار .... قفسه سينم سوخت... نفسم به خس خس افتاد ... سريع اسپري رو زدم ... دويدم پايين ...
دويدم پايين ... خبري از آني نبود ... غيبش زده بود ... نفسم بالا نمي اومد .. در حالي كه قفسه سينم و فشار مي دادم صداي ناله شنيدم ... از ايوون بود ...
دقيقا زير همون قسمتي بود كه آني افتاده ... يه نفس عميق كشيدم ... پريدم تو و رفتم تو ايوون ..
اني افتاده بود روي چند تا تشك كه هميشه تو ايوون بود و با يه سلفون پوشونده بوديمشون ...
خدا رو شكر كردم ... يك آن حس كردم آني از دستم رفت ... دنيام سياه مي شد اگر اين اتفاق تلخ مي افتاد ... با تمام وجود خدا رو شكر كردم ... رفتم سمتش ... پاش و گرفته بود و ناله مي كرد ...
romangram.com | @romangram_com