#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_296
قلبم نمي خواست در برابر كاراش مقاومت كنه اما عقلم ... حالا عقل جان ميشه امروز بيخيال شي ... نه نميشه ...!!!
نسكافه رو خورديم ... گذاشتمش توسيني ...تكيه داد به مبل
- ميشه پا شم ... مي خوام برم تو اتاق لباس عوض كنم ...
سرش و تكون داد به نشونه نه ...
- ميشه فعلا قهرت و تموم كني ... اينقدر سكوت مي ترسونتم .. وقتي مامان اينا اومدم ادامه بده ...
نگام كرد اعتراض و دلخوري از چشاش مي باريد .. سيني رو برداشت و رفت آشپزخونه ... منم پشت سرش رفتم ... واقعا داشتم مي ترسيدم ...
همه جا ساكت بود ... اونم عين روح باهام برخورد ميكرد ... نشستم رو صندلي ميز نهار خوري ... ليواناي نسكافه رو شست و يه جعبه از تو سبدي كه از توي ماشين آورده بود در آورد ... گذاشت رو ميز ... بازش كرد ... كيك بود ...
به به ... يه كيك شكلاتي ... با كارد تيكش كرد ... يه تيكش و برداشت و آورد سمت دهنم ...
ديدم هنوز ساكته دهنم و باز نكردم ... ماليدش به لبام ... با ديدن قيافم خندش گرفته بود اما خودش و كنترل مي كرد ...بالاجبار دهنرو باز كردم و كيكرو خوردم ...
فوق العاده بود ... ... دهنش و باز كرد ... دلم نيومد دلش و بشكونم يه تيكه كيك برداشتم بردم سمت دهنش...
ديدم چشاش بسته است يه خوردش و ماليدم به گونه هاش و چشاش ... و زود گذاشتمش تو دهنش ... پريدم بيرون ...
اون بدو و من بدو ... يه تيكه كيك دستش گرفت بود و عين يه پلنگ مي دويد انگار مي خواد يه بچه آهوشكار كنه ... از پله ها دويدم بالا و جيغ مي كشيدم .. غلط كردم ...
romangram.com | @romangram_com