#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_297

دويدم و خوردم به بن بست ... يه راهرو بالا بود كه دور و برش هم پر اتاق بود و روي ديواراش پر بود از تابلو ...

نيشم باز بود و منتظر بودم كه بياد نزديك و از زير دستش در رم ... تا اومد كيك و بزنه به صورتم از زير دستش پريدم سمت اتاق و در و بستم ... اونم با يه فشار درو هل داد با شدت افتاديم زمين ... اي خدا از هر جا در رم باز مي رسم به ... كيك و ماليد به تمام صورتم ... شروع كرد به خوردنشون ...
- كافيه حالم بد شد ... اين چه كاريه آخه ...

وقتي خوب اصلاحات رو انجام داد پا شد و رفت پايين ... منم دويدم پشت سرش ... رفتم صورتم و شستم و اومدم نشستم كنار يكي از پنجره ها ...
حياط قشنگي داشتن درختاش رنگ و بوي پاييز به خودشون گرفته بودن ...يه خورده از برگاشون زرد شده بود و روي زمين ريخته بود ... من عاشق فصل پاييز بودم ... شروع فصل مدارس ...

فرشاد اومد نشست كنار من و لپ تاپش و روشن كرد ... كه ديدم فرصت خوبيه ... ازش اطلاعات بگيرم ...خم شدم سمت لپ تاپش ... نگام به صفحه مانيتور بود كه در حال بالا آوردن ويندوز داشت جون مي داد ...

- ميشه بگي اونروز تو آشپزخونه به مامان من چي گفتي كه اونطوري كارش به بيمارستان كشيد؟ ...

جواب نداد و سرش رو با لپ تاپ گرم كرد ...

- با توام هان !!!

بازم جوابي نشنيدم ...

- كار به اون بدي كردي ... قهرم رو تموم كردم و باهات حرف زدم ... اونوقت من كه يه جمله گفتم اونم نيمه و ناقص ... قهر كردي ... بابا روتو برم ...!!!

همينطوري كه رو زانوش تكيه داده بود سرش و برگردوند سمتم ..

- دوباره تكرار كن

romangram.com | @romangram_com