#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_295
عقب اتاق يه كمد شيشه اي كار شده توي ديوار نظرم و جلب كرد ... واي... داخلش پر بود از انواع پروانه و شاپركاي خوشكل ...
چند تا پله چوبي عقب خونه قرار داشت كه به طبقه بالا راه پيدا ميكرد ...
سرويس بهداشتي هم دقيقا پشت پله ها بود كه تو ديد نبود... دور تا دور خونه مبلمان بود و وسط كاناپه ها پنجره هاي سفيد مربع شكلي رو به حياط قرار داشت كه پرده هاي قهوه اي كوتاهي روي هر كدومش قرار داشت كه جلوش جمع شده بود يه زنگوبه گل ياس ازشون آويزون بود ...
گوشه سمت چپ يه ميز قرار داده شده بود كه زيرش يه مجسمه شير نشسته كار شده بود كه توله هاش زير ميزاي عسلي بودن ...
همينطور كه به توله هاي نازش نگاه ميكردم ...يهو بوي عطرش از پشت سرم اومد ... برگشتم... هول شد كم مونده بود سيني تو دستش بريزه و متعاقبا نسكافه هاي توش ...
خدا رحم كرد .. بدون اينكه حرف بزنه ... سيني رو گذاشت رو ميز .. نشست روي كاناپه كنار پا م و مچ دستم و كشوند سمتش .... تو كمتر از يه ثانيه خودم و تو بغلش حس كردم ... بي حس شدم ... خودم و كشوندم عقب كه ولم كنه اما محكم دستش و گرفته بود دور بازوم ... با خشونت تمام گفتم ...
- بزار برم اونطرف ... اين كارت درست نيست ...
ولي سكوتش و نشكست ... دستش و برد تا شالم و برداره ... شالم و محكم گرفتم تو دستم ...
- اگراين كارو انجام بدي ... همون يه ذره محبتتم از بين ميره تو دلم ...
دستش و از روي شالم برداشت ... سرش و آورد يه ميلي متري صورتم كه خم شدم سمت نسكافه ...
ولم كرد ... نسكافه رو برداشتم ... اونم برداشت ... خواستم از كنارش پا شم كه دوباره دستم و كشوند طرفش و با يه دست بغلم كرد ... با دست ديگش نسكافه رو مزه مزه كرد ... آخه با اين اوضاع كي مي تونه چيزي بخوره ...
- ولم كن پا نميشم ...
ولم كرد و خورده خورده فاصلم و بيشتر كردم ... آخه مامان با چه منطقي من و دست اين ديوونه فرستاده اينجا ...
خدايا اگر وسوسه شم و در برابر كاراش منم ... مقصر خودتي كه فرستاديم اينجا ها ...
romangram.com | @romangram_com