#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_294
- بدش به من
- دستم ميمونه ... كه ديگه يه مرد غريبه اگر باهات تماس گرفت جوابش و ندي ... گوشي من از دسترس خارجه كه خارجه چرا با تو تماس ميگيره ...
- پشت سر اون بنده خدا رجز نخون ... يك موي اون ...
مي خواستم ادامه بدم كه نگاه پر از شكوش نثارم شد ...حرفم و خوردم ...
موبايل و دراورد و گرفت سمتم .. وبدون هيچ حرفي نشست ... ديدم هوا ابريه نشستم ...
ديگه حرفي نزد ... زيادي تند رفته بودم ؟ دروغ گفتم ؟ به قول آريا هركي خربزه مي خوره پاي لرزشم مي شينه ...
حالا مگه چي گفتم ... تا حالا اينطوري نديده بودمش ... قيافش داد مي زد خيلي ازم دلخور شده ...
بقيه راه تو سكوت گذشت ... منم كه به سكوت عادت نداشتم ... كم كم رفتم اون دنيا و لالا ...
با صداي در ماشين از جام پريدم ... يه در ميله اي سفيد ... قفل در و باز كرد و زنجير و از توش كشيد و بازش كرد ... ماشين و برد تو ...
يه حياط بزرگ با يه فضاي سبز پر ... .. برگاي روي زمين نشون مي داد مدتيه كسي توش پا نزاشته ... پياده شد درو بست و دوباره قفل و انداخت پشتش و محكم كرد ...
ماشين برد پشت حياط ... وسايل خودم و خودشو از صندوق برداشت و رفت داخل خونه ... من موندم تو ماشين ... منتظر تعارف آقا ... نه ... انگار واقعا قهر كرده بود ...
دروغ چرا از غرورش خوشم ميومد ... نيم ساعتي منتظر موندم .. ديدم خبري نشد .. سكوت حياط يه وحشتي انداخت تو جونم ... پريدم بيرون و دويدم تو و در و بستم ...
يه خونه خيلي بزرگ ... تمام ديواراش طرح چوب بود ... سمت راستش آشپزخونه اپن بزرگي قرار داشت كه آقا داشت توش وسائل و جابه جا مي كرد ...
romangram.com | @romangram_com