#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_293
- چرا مريض ؟
- ديگه ... همينطوري
- آني جان من با همراه آقاي ناصري تماس گرفتم در دسترس نبود ... باهاش كار فوري دارم ... كجاست بايد ببينمش ... اطلاع نداري ...
يهو يه فكر جانانه افتاد تو سرم ...
- اگر آدرس بدم تشريف مياريد ... ما رفتيم بيرون شهر ويلاي آقاي دكتر ...
فرشاد همينطور كنار ايستاده بود و با اخم نگام مي كرد و با دست اشاره مي كرد نگو... ادامه دادم ...
- آدرس رو اس مي دم ... ما تا يه هفته اونجاييم ...
- پس حتما ميام ... الان آقاي دكتر اونجاست ؟
- آره همينجاست ... فعلا خداحافظ .. گوشي رو مي دم بهشون ...
گوشي رو دادم و فرشاد از من دور شد و ده دقيقه اي با گوشي صحبت كرد ...
منم مو به مو نقشه خودم و مرور مي كردم ... اومد سمتم .. موبايل و گذاشت تو جيبش ... عصباني شدم ...
romangram.com | @romangram_com