#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_292
كه با اين حرفش خندم گرفت لقمه پريد به گلوم ... اونم مي خنديد و محكم مي زد به اين كمر بيچاره من ...
يكي نيست بهش بگه من كمك تو كه فرقي با كتك نداره رو نخوام بايد كي رو ببينم ...
وقتي نفسم راست شد ... روم و كردم به پنجره و گاز بعدي رو زدم ... خوب گشنم بود آخه ...
سانويچ سالاد الويه خوش مزه اي بود ... از اونائي كه خيارشوراش مياد زير دندونام و لذت خوردن و ميده به معدم ... واي هيچ لذتي برتر از لذت خوردن نيست ...
خدا رو شكر مهري خانوم يكي از بهترين آشپزاي دنيا بود وگرنه من مي مردم ... !!!
ساندويچش و با اون حالت موقر خورد و راه افتاد ... منم كه نيم ساعت پيش تموم كرده بودم و تموم جاده رو اسكن كرده بودم ...
تو اون مدت رفتم پايين و مانتوي سبز يشميم و از تو چمدوني كه مامان تو صندوق عقب گذاشته بود برداشتم و از شر پتو خلاص شدم ... ولي با ساپورت تنم نمي تونستم كاري كنم !!!خوبه مانتو زياد كوتاه نبود ...
يه چند كيلو متر كه رفتيم رسيديم به جايي كه فضاي سبزش فوق العاده قشنگش كرده بود ... ازش خواستم نگه داره ... پياده شدم ...
سرم و بردم سمت آسمون و نفس عميق كشيدم ... دو سه تا دور، دور خودم زدم ... حالم خوب بود ... خيلي ... چشام و باز كردم ديدم موبايل به دست داره عكس مي گيره ...
برگشتم كه روبروش نباشم ... اومد نزديك و موبايل و آورد روبروم و از من وخودش عكس گرفت ... اعتراض نكردم ... داشت عكسا رو نگاه مي كرد كه صداي گوشيم اومد ... بدو رفتم و برش داشتم ... شماره علي آقا بود ...
- سلام
-سلام آني جان ... خوبي خانوم ؟ ... خوش مي گذره ؟... بي معرفت شدي ...
- مرسي علي آقا شما خوبين ... من يه مدت مريض بودم ... وگرنه مگه ميشه شما رو فراموش كرد ...
romangram.com | @romangram_com