#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_282
- اين پسر پاستوريزه است .... همين كه امشب اومد دو ماه پيش اومد ... دو ماه پيشش اومد...!!!
خائنم در حال حرص زدن بود ... مي خواست پاشه از سر جاش كه آريا دستش و گذاشت رو شونش و خيلي آروم زير گوشش گفت .. بشين بايد لرزش رو بچشي تا ديگه خربزه نخوري ... كه يه نيش لبخندي نشست رو لبش ...
بابا دوباره به من اشاره كرد كه چي بگم ... گيج شده بودم .. يعني چه ...اين چه وضعشه ... خائن نگاش به لبم بود ... آريا مرتب مي گفت ...
- آني ... اون همه خر پول تو فاميله به اين جواب بدي انگار مغز ... نوش جون كرده باشي ...
بابا همچنان منتظر من بود ... كه باز سرم و به نشونه نه تكون دادم ...
تماس بابا كه تموم شد ... آريا و مهري خانوم بازم شروع كردن به تشويق... انگار تو ميدون مسابقه بودم ... !
بابا گوشي رو گذاشت ...آريا گفت
-اين پسره پدرام چي
- جواب اونو خودم دادم .. دمشو گذاشت رو كولش رفت ...خوب بريم آماده شيم فردا كاري نداشته باشيم ... هرچي وسيله لازمه برداريم يه هفته اونجاييم هان...
خائن كه حالا تو اونصورت سرخش يه خنده بارز نشسته بود رو به بابا گفت
- اونجا هر وسيله اي بخواين هست ...نيازي نيست با خودتون چيزي بياريد ..
روم و كردم به بابا ...
- بايد تكليف مورد چهارمتون و روشن كنم ...
romangram.com | @romangram_com