#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_274


- دختره فضول ...

سرم درد گرفت ... آخه مامان جان يه ندائي بده مي خواي برگردي ...

اومدن داخل و نشستن ... ديدم رو لباش يه خنده مسخره نشسته بود ... با همون خنده كه تابلو مي شد فهميد مصنوعيه گفت ...

- آني جان من فقط يه پسر دارم تو دار دنيا ... مي دونم اين روزا ازش دلگيري ... مي دونم كار زشتي كرده ....ولي ميشه يه فرصت ديگه بهش بدي ... من عروس خوشگلي مثه تو رو از دست ندم ...

چه جالب... اين چرا رنگ عوض كرد؟!!!!!! ...دو شخصيته است؟؟؟؟؟؟؟؟ ...

نكنه آلزايمر داره ؟... نكنه عقلش كمه؟؟؟؟ ... شايدم جنه؟؟؟؟؟؟؟؟ ... بهرحال نرمال نيست ...!!!

هنوز در حال حرف زدن بود كه دو نفر ازپله ها اومدن پايين ...

واي اين فرشاده ...؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! !!!!!!!!!!

نگام مات مونده بود رو چهرش ... مثه فرشته ها خوشكل شده بود .. يه شلوار جين آبي و پيراهن سفيد تنش بود ... يه كراوات ابيم روش ... لباساي آريا بود ولي فوق العاده بهش ميومد ...

بوي عطرش بوي عطر خودش بود كه تمام فضا رو پر كرد ...

براي مدتي از ياد بردم اين همونيه كه اسمش و گذاشتم خائن ... اومد دقيقا نشست روي كاناپه اي كه روش نشسته بودم ... نفسم نا منظم شد ... ولي به شدت خودم و كنترل مي كردم ... زير لب طوري كه فقط خودم و خودش شنيديم گفت ...


romangram.com | @romangram_com