#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_265
آريا يه نگاه كرد به خائن يه نگاه كرد به من ...
- چي گفتي ؟
- همين كه شنيدي ؟!! دوست گرمابه و گلستانت .. يه هوسباز حرفه ايه ...
من تو بيمارستان داشتم به خاطر دوست داشتنش جون مي كندم ... همونشب اون رفت با يه هرزه خوابيد ... حالا ادعاي چي رو داره؟؟ .... مالكيت من ؟؟ ...
نه... بگو اين پنبه رو از تو گوشش در بياره ... من ازدواج مي كنم اما با هركسي به جز دكتر فرشاد ناصري ... پس از همين الان تا اون زمان ديگه حق نداره به من امر و نهي كنه ...
مامان نگران جلوي در ايستاده بود و به آريا اشاره كرد ببرتم تو الان مهمونا ميان
آريا دستم و كشيد و زير لب گفت ..
- بعدا تكليف اين موضوع و روشن مي كنم ... غلط كرده با هفت جد اونورترش
و يه نگاه خشن زد تو چشاي خائن
رفتم تو اتاق داشتم مي لرزيدم ... پسره پررو ... چي فكر كرد كه چنين جمله اي رو گفت ... داره ميميره از حسادت...
بزار بميره بايد ببينم زجر كشيدنش و ... تازه كجاش و ديده ... مي رسونمش به مرز جنون ...
من ازدواج مي كنم ... جلوي چشاش ... بهش مي فهمونم ... خيانت براي من چه معنائي داره ...
romangram.com | @romangram_com