#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_257
... حالا داري به چي مي خندي ...؟
هنوز نيشم بسته نشده بود ... رو كردم به آينه و دوباره صدام رفت به آسمون ...
آريا هم متوجه شد و حالا دو تا ولوم بالا با هم مي خنديديم ...
آريا وسط خندش گفت ...
- ديوونه تا صدات رفت بالا ... نگاه فرشاد چرخيد سمت اتاق ... بعدم يه اه كشيد ..
احتمالا با خودش گفته ... ما هم چه شانسي داشتيم ... دختره ديوونه از آب دراومد ...!!!
جهيدم سمتش كه بزنمش ... كه خندان دستاش رو به نشونه تسليم برد بالا ... و ادامه داد
- نمي خواي بگي اين چند روزه باز چي شده ؟ ... اوضاع قمر در عقربه ... تو چند روز نمي توني خوي خشونت طلبت و بروز ندي و بري تو حس رمانتيك؟.. خوب نه چه حرفيه اصلا بهت نمياد رمانتيك شي... تازه داشتم اميدوار مي شدم ... كه خواهر ما هم داره آدم ميشه ...
اي بابا از اين دلغك بازيا دست بر نمي داره ... عروسكم و كه آويزون آينه بود كشيدم پرت كردم تو صورتش ... محكم گفتم
- بسه ديكه هي اراحيف مي گي ...برو بيرون كار دارم ...
به جاي بيرون رفتن اومد نشست رو تختم ...
- خوب من منتظرم ...
romangram.com | @romangram_com