#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_255


- آي واي حالم بده ... بريد بيرون حالم بده ...دارم ميميرم ...

همينطوري كه چشاش و بسته بود و با دهن باز ادا در مي آورد يه خورده آب ريختم رو صورتش ... از جاش پريد و دنبالم كرد ... پريدم پشت سر مامان ...

- اگر يه قدم بياي جلوتر ميرم بيرون باز هان ...!!!

- ياد گرفتي ... برو تو واست عادي شده ... هه ...

مامان يه سرفه اي كرد و آروم به جفتمون گفت سريع بريم بيرون زشته ... آريا يه چش غره اي بهم زد و دويد بيرون ... منم در و قفل كردم ... نشستم رو تخت ...

كي ميره ... پسره سيريش ... تا كي بايد تو اتاق باشم ...

توحال خودم بودم كه صداي در اتاق اومد ...

- آني جان بابا باز كن باهات كار دارم ...

درو باز كردم ... بابا يه لبخندي زد و اومد تو ...

- نمي خواي بياي بيرون؟

- نه بابا دليلي نداره ... همينجا راحتم ...


romangram.com | @romangram_com