#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_254
- خوب حالا تا ديروز كه وقتي مي اومد رنگت عينهو رنگ حلزون مي شكفت ... حالا شده هر كسي ؟؟؟... بابا تو هم آفتاب پرستي هان ...
- آريا ساكت باش تازه از بيمارستان اومدم ... به بابا مي گم اذيت مي كني ....
- اوهوم اوهوم ... چه كارا باز بابا شناس شدي ... نه چند روز من نبومدم دنيا وارونه شده ؟!! دارم به مغزم شك مي كنم ...
- بابا اااااااااااااااااا
يهو پريد دهنم و گرفت ...
- هيس باشه دختره لوووووووووووووووس...
مامان با قيافه خندون از در اومد تو ...
- بابا چتونه شما دو تا... ؟!
- مامان باهات قهرم كجا بودي ... من داشتم مي مردم ...
- الهي فدات شم ... آريا به شدت حالش بد بود ... اينجا باز مهري خانوم و بابا و آقاي دكتر پيشت بودن ... من بايد پيش آريا مي بودم ...
- اين كه از منم سالم تره !!!
آريا خودش و انداخت رو تخت ...
romangram.com | @romangram_com