#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_251


دستم و گرفتم جلوي در

- نه مهري خانوم ... خونه خودش همين كناره !
همينطور كه جلوي در راه رو سد كرده بودم ... صداي بابا رو از پشت در شنيدم ...

- چي شده ... اين همه هياهو مال چيه ؟!

راه رو باز كردم تا بابا چشش به جمال آقا روشن شه ... بابا از ديدن اون خائن خوش تيپ با اون وضع فلاكت بار تعجب كرد ... مهري خانوم كه قيافه بابا رو ديد ...شروع به توضيح دادن كرد ...

واي خدا اون روز و نياره كه مهري خانم بخواد مسئله اي رو تعريف كنه... اينقدر آسمون ريسمون مي بافه كه طرف تو كلاف پيچ در پيچ كلمات گيج ميشه هيچ ... اصلا از اينكه توضيح خواسته پشيمون ميشه ...!!!
تا مهري خانوم شروع كرد به حرف زدن ... بابا يه نگاه ملتمسانه به من كرد ... كه يعني جان من نزار شروع كنه ...!!!!

از مهري خانوم عذر خواهي كردم و خلاصه و مفيد گفتم ...

- زدنش الانم داغونه ...البته حقش بود ...!
مهري خانوم هم در تاييد حرفاي من ادامه داد

- آره آقا ...ماشينش همين بيرونه فكر كنم بايد بره بيمارستان ... بد كتكش مي زدن نا جوونمردا... آخه آدم و به خاطر زياد كردن صداي ضبط به قصد كشت مي زنن ؟!

يكي از همسايه هاي فضول كه هنوز تو كوچه مكالمات ما رو گوش مي كرد داد زد

- بابا آقاي آريا منش اينا همسايه نبودن ... يه عده آدم بودن كه دنبال شر مي گشتن ... من شاهد بودم از اونور خيابون اومدن تو اين كوچه ...من تو مغازه سر نبش بودم ... اينا دقيقا هدفشون زدن آقاي دكتر بود ... شرط مي بندم اين موضوع بو داره ...

romangram.com | @romangram_com