#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_250


صداي هق هقم كه بلند شد مهري خانوم پريد بيرون و كفگير به دست نگام كرد ... شالمو انداختم رو سرم و زدم بيرون .... تو راه بيل و برداشتم ... در حياط و باز كردم و با ولوم بالائي كه از بابا ارث برده بودم ... داد زدم

- هي بسه ... كشتينش ... زنگ زدم 110 يا برين رد كارتون يا بايد برين آب خنك بخورين ... بابت هر قطره خوني كه ازش ريخته بايد تاوان پس بدين ... فكر كردين طويله است كه دارين لگد مي زنين ... ازكدوم دهكوره فرار كردين عوضيا ...

همه همسايه ها برگشتن نگام كردن .. تمام صورتم خيس اشك بود ....مهري خانوم پشت سرم مرتب مي گفت :
- آروم باش آني حالت بد ميشه ها ... مگه چي شده ... به ما چه ربطي داره بزار بزننش ...

- مهري خانوم غريبه نيست ...

سرش و آورد جلو و با دو دستش محكم زد تو سرش

- خاك بر سرم ... آقاي دكتره كه ... اي از خدا بيخبرا كشتينش بد بخت و ...

رفت سمتش ... بازوش و گرفت و كمك كرد پاشه ... اون چند تا جوونم عقب عقب رفتن مشخص بود اهل اين سمتا نبودن ...رو كردم به همسايه ها ... دلم پر بود ..بازداد كشيدم ...

- دمتون گرم... يعني اگر من يا هر بدبخت ديگه اي تو اين محله بيفته زير دست چند تا گرگ فقط ميشين تماشا گر ... چه همسايه هاي ماهي ...

رو كردم به سمت چند تا آقاي تماشاگر كه همسايه هاي ديرينمون بودن .. يه پوزخند به صورتشون كه آثار شرمندگي توش نمايان شده بود انداختم و سري تكون دادم به نشونه تاسف و ايندفعه آرومتر ولي با عصبانيت گفتم

- آفرين به مردونگيتون ... .!!!

مهري خانوم اون خائن و آورد سمت در كه بيارتش تو ...

romangram.com | @romangram_com