#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_249
مي خوام برگردم و بگم دوست دارم ...
ازت چشم بر نمي دارم ... ديگه تنهات نمي زارم ...
پشت در ايستاده بودم و به ترانه گوش مي كردم ... كه صداي داد و بيداد از بيرون شنيدم ... صداي ضبط كم شد ... دعوا شده بود
انگار همسايه ها به صداي بلند ضبطش اعتراض كرده بودن ... آخه حقم داشتن ...
پسره خائن ديوونه هم شد ... اينجا بيابون كه نيست ... حتما دنبال چند تا هرجائي ديگه مي گرده شبش و بگذرونه ...
رفتم تو ... چند بار خودم و زدم به بيخيالي ... مهري خانوم چند بار پرسيد چي شده بيرون سر و صداست ... جواب دادم ...
- دارن حساب همون بي فر
فرهنگي رو مي رسن كه صداي ضبطش زياد بود ...!!!
يه لبخند از روي رضايت زد و گفت
- خدا رو شكر ... كاش به جاي منم بزننش ...
كه با اين حرفش جفتمون خنديديم ... مهري خانوم برگشت آشپزخونه ... آيفن و زدم ديدم افتاده رو زمين و مشت و لگد ه كه حوالش مي شه ...
چند تا جوون وحشي افتاده بودن به جونش ... چند نفر به يه نفر ... مي خواستم بپرم بيرون ... اما جلوي خودم و گرفتم...
با هر مشتي كه به پهلوش مي خورد خون از دهنش مي اومد همه همسايه ها جمع شدن ولي هيچ كس جلو نمي اومد ... نامردا .. اين بود رسم همسايگي ...
romangram.com | @romangram_com