#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_246
- سلام خانوم خانوما ... خوش اومدي ... بشين واست قهوه بيارم ...
- سلااااااااااااااام ... مي دونم در نبودم اين خونه بي روح بوده مي خوام برم موسيقي بزارم دوباره واستون حرف بزنم روح برگرده به خونه ...
مهري خانوم يه ابروئي انداخت بالا و لبخند به لب گفت
- الهي هميشه همينقدر شاد باشي ...
اما تو چشاش نگراني ديده مي شد .. بنده خدا اونم فك كرد ديوونه شدم ... بابا كه اومد صداشون و از پشت در مي شنيدم... مثلا آروم حرف مي زدن كه من نشنوم...
دو تا همسايه اونورترم ميتونست بشنوه ...اين ولوم پدر من هميشه همينقدر بلند بود ... البته اينم توفيقي بود هميشه از حرفهاي سري مامان و بابا مطلع مي شدم ...
- آقا اين بچه يه چيزيش هست ...غير طبيعيه ...
- نه مهري خانوم ... خودش و زده به اون راه كه ما نگران نشيم ... شايدم داره خودش و گول مي زنه ... خلاصه حالش بده مراقبش باش باز كار دستمون نده ...
از حرف بابام خندم گرفت ... حالم بده ... هه اونم به خاطر يه خائن كه از اولم لياقت من و نداشت .. نه به عالم و آدم ثابت مي كنم حالم خوبه ... من خريت كردم دل بستم ... خواستم وابسته شدم ... حالا نمي خوام مثه يه آشغال از تو دلم پرتش مي كنم بيرون ...
خيانت ... تو كت من نميره ...
عصباني بودم ... اين يكي دست خودم نبود ... لپ تاپ و روشن كردم تا شايد كسي آن باشه بتونم بحرفم .. اما خبري نبود ...كه يهو يه پي ام اومد ... از اون خائن بود
- يادم رفته بود كه بايد مرد باشم ... يادم رفت روي غلطي كه كردم رنگ كتمان نكشم ... باشه من كردم ... ولي غلط كردم ... آني غلط كردم ... غلط كردم ... غلط كردم ... غلط كردم ...
romangram.com | @romangram_com