#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_247

بي اختيار چشام گرم شد ... اشك نشست توي چشاي مثلا بي خيالم ... لپ تاپ و خاموش كردم ...

رفتم بيرون اتاق ... بوي قهوه ميومد ... داد كشيدم ...

- به به دلم واسه قهوه هاي مهري خانوم تنگ شده بود ... چه بوئي ...

مهري خانوم با يه لحن مهربون جواب داد

- نوش جونت فدات شم ...

نشستم رو مبل و قهوه رو آروم آروم خوردم.. يهو مهري خانوم اومد بيرون ...

- نمي دونم كدوم از خدا بيخبر صداي ضبط ماشينشو اينقدر زياد كرده ... مردم ملاحظه ندارن ... شايد مريض داشته باشيم ...

- مهري خانوم ... يعني من مريضم...؟!

- خوب قربونت تازه از بيمارستان اومدي ... بايد خوب بخوابي خوب بخوري ... ولي الان منظورم تو نبودي ... سر خودم درد ميگيره ...

خوب كه دقت كردم ديدم بنده خدا راست ميگه اونقدر صداي ضبط زياد بود كه تا سه تا خيابون اونورتر شنيده مي شد ...

آيفن و زدم ... ماشين اون خائن و جلوي در خونه ديدم ...نشسته بود تو ماشين و پنجره ها رو كشيد بود پايين ... تكيه داده بود به پنجره و خيره شده بود به جلو ...

رفتم تو حياط صداي موسيقي واضح شد ...

romangram.com | @romangram_com