#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_242
- نگفتم نيستم ... فقط حسم با حرفاي شما ناخالص شده بود ...
- چه عجب بالاخره صدات دراومد .. تو با آرياي من برام هيچ فرقي نداري و نداشتي ... از زماني كه پدر مرحومت فوت كرده مثه آريا باهات رفتار كردم ... نكردم ؟
سرم و تكون دادم ...
- اگر اين چند وقت باهات بد تا كردم به خاطر خواست فخري بود و بس ... البته فشاري كه رو اعصاب خودمم بود بي تاثير نبود ...
با آريا و آني هم بد كردم تو اين چند وقت ... فرقي بين تو و اونا حس نكردم ... برام عزيزي ... براي همين برام عجيب بود وقتي از بيماري آسمت بي خبر مونده بودم ... هنوزم عجيبه ...
جواب ندادم ...
- نمي خواي اعتراف كني گرچه... رنگ رخسار خبر مي دهد از سر درون ... اينا رو گفتم كه بفهمي و درك كني كه يه عاشق با يه حرف زننده معشوقش ، از ميدون نمي ره بيرون ...
همه ما تو زندگي اشتباهاتي مي كنيم كه كاش نكنيم ... اما شيطونه و اين وجود بي اراده ما ... من تو زندگي با فاطمه خيلي چيزا ياد گرفتم ... اما اراده رعايت كردنشون و نداشتم ...
تو هم اشتباه كردي درست مثله من ... به جاي زانوي غم بغل گرفتن از اشتباهات عبرت بگير و تكرارش نكن ... من از مهرانه و رابطت خبر داشتم ... اما اين يكي وراي اون بود ... خيلي خيلي از امتحانت بد اومدي بيرون ...
سرم و برگردوندم سمتش ... از تعجب چشام گرد شد ... ذهنم كار نمي كرد ... فقط منتظر ادامه حرفش بودم ... منظور از امتحان چي بود؟؟؟!!! ...
يه نگاهي بهم كرد و يه پوزخند زد ...
- فرشاد جان من توي مجرديم خيلي غلطا كردم اما از وقتي متاهل شدم ... از زماني كه عشق فاطمه نشست تو دلم و بهش به عنوان شريك زندگي آيندم نگاه كردم ... يه خط قرمزي واسه خودم تعيين كردم ...
romangram.com | @romangram_com