#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_241


درست مثه يه چهار پا ...بعد نتيجش اين ميشه... بچه هاي بي نام و نشون ... در بهترين شراط به دنيا ميان و رها ميشن با سرنوشتي نامعلوم...

كنجكاوانه به آريا منش نگاه كردم .. از نگام يه پوزخنده زد ...

- ادامه داستان بمونه بعد از اينكه به عشق دختر من درست و حسابي پيش خودم اعتراف كردي

خنده اي از روي بي حوصلگي رو لبام نشست ... چه فايده داشت ؟...

به عشقش اعتراف كنم چيزي عوض ميشه؟... من با دست خودم كاخ آرزوهام و خراب كرده بودم ...

خوشي زد زير دلم ... گنجي رو كه به زحمت بدستش آوردم با يه تفاله هرزه عوض كردم ...

به يه شب لذت فروختم ... توجيه كردم كه عصبانيم ... فقط توجيه بود ... نيازم و ارضا كردم ... چوبشم خوردم ... درد بدي داره ...

خودم كردم كه لعنت بر خودم باد ... آني كه اونقدر عاشقانه زير نگاش هضم ثانيه ها مي شدم ...حالا نگاه پر از خشمش نشسته تو قلبم و ... ديگه از دستش دادم ...

دو سال سعي كردم تو دلش جا بگيرم ... سعي كردم غرورم و نشونش بدم ... اول دست نيافتي بشم و بعد با تدبير بهش نزديك شدم ... دو سال دوريش و تحمل كردم كه بيگدار به آب نزنم... حالا كه تازه بدستش آورده بودم ... قلبش و تسخير كرده بودم ...فاتحه همه چيرو خوندم ... چي رو اعتراف كنم ...
آريا منش محكم زد رو شونم كه يه متر پريدم هوا ... قهقهش رفت به آسمون ...

- بابا كجايي ... تو كه داغوني پسر ... تو هموني نبودي كه گفتي ديگه عاشقش نيستي ...

يه آه كشيدم ...

romangram.com | @romangram_com