#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_230
- دختر جون ، عشقت امشب توي بغل من بو د...تا حد مرگ لذت برد ...
پشت خط سر و صدا زياد شد ...
- نفس نميكشه ... دكتر يه كاري كن... آني... نفس نمي كشه ... نبضش نمي زنه ...
صداي آريا منش و فريادهاش مثه خنجر فرو ميشد توي قلب من ... گوشيم رو پرت كردم به سمت اون تفاله كه مي خواستم با خاك يكسانش كنم ...جاخالي داد و خورد به لبه در و هر تيكش يه طرف رفت .. رفتم سمتش ...يقش رو گرفتم ... دستش رو كرد تو كيفش و ...
چشام سوزش شديدي رو حس كرد ... اسپري فلفل پاشيده بود تو چشام ... سوزشش به حدي بود كه فريادهام چند تا از همسايه ها رو بيدار كرده بود ... همه تجمع كرده بودن جلوي درب آپارتمان ... اون تفاله هم فرار كرده بود ...
سريع رفتم داخل حمام و دوش آب سرد رو باز كردم و صورتم رو بردم زير دوش و با سرعت پلك مي زدم تا اثر گاز از بين بره ...
حدود 20 دقيقه گذشت و از سرماي آب مويرگاي صورتم يخ بسته بود ... سوزشش كم شده بود ... صداي پچ پچ همسايه ها آزارم مي داد ... در خونه رو بستم و يه حوله انداختم رو سرم ...
يه مقدار شير از داخل يخچال بيرون آوردم و رو مبل دراز كشيدم و با ناله چشام و با شير شستشو دادم ... دردش كه تقريبا بهتر شد ... ذهنم اتفاقات و مرور كرد ...
اولين صدايي كه يادم اومد ... " نفس نمي كشه ..."
نگراني به تك تك سلولهاي بدنم هجوم آورده بود .... صداي تلفن اومد ... مثه يه پلنگ با يه جهش از رو مبل رسيدم روش ...
- الو فرشاد
- مهران توئي سلام
صدام با ناله همراه بود ...
romangram.com | @romangram_com