#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_229
- الو
- الو آقاي دكتر ... آني حالش بده ... به سختي نفس مي كشه ... دكتر گفته بايد صدات رو بشنوه ...
قلبم يه لحظه از تپيدن ايستاد ...
هنوز با شنيدن آني و هر خبري كه به اون مربوط بود قلبم واكنش نشون مي داد ... ذهنم نمي خواست بهش فكر كنه اما قلبم بي تاب مي شد ...
- گوشي رو بديد بهش ...
اون تفاله جلوي در ايستاده بود و منتظر بود كارم تموم شه ...
صداي نفسهاي آني ميومد ...دلم دوباره لرزيد ... اين آني من بود كه باز من آزارش دادم ...
فرق داشت با مهرانه ... فرق داشت با مادرم ... فرق داشت با هر هرزه خيابوني ...
يك لحظه به آريا منش حق دادم كه مادر آني رو به مادر من ترجيح داده ...
- آني ...خوبي خانومي ؟ كي گفته تو چشام عشقي نبوده ... من نگران بودم ... اينقدر نگرانت بودم كه رنگ نگراني از عشق بيشتر خودش و نشون داده ... آني خوبي ؟
سعي مي كردم با حرفام آرومش كنم ...بعد مدتي صداي نفسهاش نرمال شد ...
- من بايد فعلا قطع كنم فردا ميام واسه مرخص شدنت ...
هنوز حرفم تموم نشده بود كه اون تفاله هرزه صداش رو تا حد كرشدن گوشام بلند كرد
romangram.com | @romangram_com