#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_228
دختره افريطه خوب راهش رو بلد بود ...محكم زدم به پهلوش كه ازدرد به خودش پيچيد ... هنوز موهاش تو دستم بود .. پول مي خواي ؟ ... باشه ...
گوشي رو برداشتم و به مهران زنگ زدم
- مهران به بچه ها بگو واسه امشبشون خوراك گرفتم ... يكي رو بفرست بياد ببرتش ... خيلي خوشمزه است لا مذهب ...
- الان ميرم .. ولي يه روزي اين كارتو تلافي مي كنم ...
لباساشو پوشيد و رفت سمت در ...
رفتم جلوي راهش و سد كردم
- كجا؟ ... ديگه شدي خوراك ...بايد بفهمي هر كاري يه تاواني داره ... اونم اين كثافت بازيا
ترس اومد تو چشاش ولي نه حنجرش
- برو كنار عوضي ... تو هم يه كثافتي عين خودم ... يه بوسه كافي بود كه خرم شي بدبخت ... برو تا ...
با زانو زدم روي رون پاش ... نفسش بند اومده بود ... زير لب غر ميزد و ناسزا ميگفت
اگر همين كار رو با مهرانه كرده بودم الان نميشد بلاي جونم ... اگر آريا منش همين كار رو با مادرم كرده بود الان نميشد عاشقش ...نميشد يه تيكه يخ ... بايد با اين هرزه هاي خيابوني همينطوري بود ...
تا بفهمن عشق چيه .. هوس چيه ... مرتب توي دلم غر مي زدم ... هنوز عصباني بودم و يه كيسه بكس زنده جلوي روم بود .... ميخواستم عقده تمام شنيده هام رو بريزم رو سرش ... كه صداي گوشي اومد ... توجهي نكردم ... ولي قطع نمي شد ... موهاش و ول كردم ... در و قفل كردم و رفتم سمت گوشي ...
romangram.com | @romangram_com