#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_227

من ضعيف بودم ... و براي چندمين بار بهم ثابت شد ...درست مثله مادرم ... مثله آريا منش ...
ياد حرفش افتادم ...
" هوست زير زبونم مزه كرده بود " گاهي ما آدما چقدر حقير ميشيم ... مثه يه چهار پا بنده هوس مي شيم و مغزمون از كار ميفته ... اين تفاله خيابوني كنار من چي كار مي كرد ...

با يه بوسه خر شدم و آوردمش آپارتمان خودم ... اصلا عاقلانه نبود ... با ذهنم كلنجار ميرفتم كه دوباره اس اومد

- خسته شدي ازم ؟ بهت احتياج دارم ... دلم تنگه واست ...

جوابي ندادم ... اگر فردا قرار بر اين بود كه نرم بايد خودش و كم كم آماده مي كرد ... ديگه نمي تونستم مثه قبل باشم ...

يه مشت زدم روي شونه تفاله كنارم ... از جاش پريد ... به آرنجم تكيه دادم و تمام اعضاش رو از نظر گذروندم ...

- گمشو بيرون ديگه بهت نيازي نيست...

يه پوزخند نشوندم گوشه لبم ...كه دستش رو آورد بالا كه بزنه ...

دستش رو توي هوا قاپيدم ...بردم عقب ... پيشونيش از درد چروك افتاد ... دستش و ول كردم و دوباره اشاره كردم به در ... اومد جلو ... سمت لبام خم شد ... موهاش رو از پشت گرفتم وبه شدت كشيدم ... عصباني بودم و اين عوضي جلوي رام سبز شد ... بايد تاوانش رو مي داد ... تاوان به كثافت كشيده شدن يه ورق از زندگيم ...

- هرزه خيابوني ... مدت اعتبارت براي من همين امشب بود

صداش در اومد ولي به سختي

- همين الان دو مليون بكش وگرنه خونت رو به گند مي كشم ...

romangram.com | @romangram_com