#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_225


مكث كردم ... برگشت سمتم ...

- سوالم رو جواب بده كه توي ذهنم فكر نكنم دختر بيچاره من به خاطر يه آدم بولهوس الان روي تخت بيمارستانه ...

نميدونستم چي جواب بدم ...حسم تغيير كرده بود ... سرد بودم مثه يه تيكه يخ ...حتي نمي خواستم به اني فكر كنم ... رو كردم سمتش... به چشاش زل زدم ... طوري كه صداقت و توش بشه ديد ...

- بودم ... عاشقش بودم ...

اخم كرد و يقم رو چسبيد ...

- مرتيكه مگه جنس و شي ء كه عاشقش بببببببودي ؟... پس عشقي در كار نبوده ... درسته ؟

چشام رو بستم و شروع كردم به حرف ... هيچي مهم نبود ...

- با حقايقي كه امروز برام روشن شد ... شك كردم ... من امروز تمام اونچه كه بين شما و مادرم بوده رو شنيدم ...

يقم رو ول كرد ...

- پس فال گوش وايستادي ؟! ... بايد حدس مي زدم ...

ساكت شد ... خم شد روي زانوهاش و انگشتاش رو فرو برد توي موهاش ...كلافگيش واضح بود ...بدون اينكه نگام كنه آروم گفت


romangram.com | @romangram_com