#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_224
- برو خونه استراحت كن ... من هستم
- نه آقا خوبم ...
كه با اشاره دست آقا فهميد بايد بره .. خداحافظي كرد و رفت ...
آريا منش جلوي شيشه ايستاد و زنش رو تماشا ميكرد ... عشقش رو ... كسي رو كه از مادرم بيشتر دوست داشت ...
دكتر پيداش شد ... آريا منش رفت سمتش
- آقاي دكتر فرموده بوديد داره خوب ميشه
يه لبخند نشست روي لباي دكتر
- بله خدا رو شكر ... علائم حياتيشون داره نرمال ميشه ... اگر خدا بخواد امكان داره تا نيمه هاي شب يا حداكثر فردا بهوش بياد ...
- بي نهايت ممنونم... لطف كرديد جناب ... اميدوارم بتونم جبران كنم ..
دكتر لبخند زد و رفت داخل اتاق ...
آريا منش نشست روي صندلي و به من هم اشاره كرد بشينم ... سرش رو به عقب تكيه داد و شروع كرد
- آني رو چقدر دوست داري ؟
romangram.com | @romangram_com