#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_223

- اما اين هشدار رو هم مي دم كه يه شوك ديگه بيمارتون رو يه قدم به مرگ نزديك مي كنه ...
***********************

نشستيم توي ماشين و رفتيم به سمت بيمارستاني كه خانم آريا منش توش بستري بود ...از اينكه كنارم بود اصلا راضي نبودم ...

اون رو مقصر مي دونستم ... مقصر يك عمر به عاطفگي مادرم و .... مقصر يخ بودنش ... سرد بودنش ... قهرش با زندگي ... اينكه بلد نبود به پسرش محبت كنه و دوستش داشته باشه ...

چراش رو حالا درك مي كردم ... از مردي بودم كه توي قلبش جايي نداشت ...

با وجود اون همه عشقي كه پدرم نثارش كرد ... دل مادر من پيش اين مرد بود ... حالا علت اينكه اينقدر اصرار داشت خونه رو تغيير نديم روشن شده بود ... مي خواست كنار عشقش باشه ... و همينطور كنار پسرش ... برادر من ...

افكارم راحتم نميذاشت... سرم درد مي كرد به شدت ... زدم كنار ... آريا منش برگشت سمتم ...

بدون اينكه توجهي به نگاش نشون بدم يه بسته قرص و قمقمه آب و از داخل داشبورد برداشتم و يه قرص خوردم...


رسيديم بيمارستان ... خسته شده بودم ... بدنم به زحمت خودش رو ميكشوند ...

مهري خانوم روي صندلي نشسته بود وچرت ميزد كه آريا منش آروم سرفه كرد ...

مهري خانوم از جاش پريد ...

- آقا اومديد ... دكتر گفته داره بهبودي حاصل ميشه ...هر چي باهاتون تماس گرفتم گوشي رو برنداشتيد ...

romangram.com | @romangram_com