#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_222
بازم سر تكون داد ... ديگه نگران شده بودم ...
- بشين روي تخت من بايد برم پيش دكترت
اما ازجاش حركتي نكرد
فاصلم رو كمتر كردم و رفت عقب و افتاد روي تخت ... بدون اينكه خداحافظي كنم زدم بيرون ...
رفتم سمت اتاق دكتر ...در زدم و رفتم تو ... آريامنش هم اونجا بود .. سلام كردم و نشستم ... جو سنگين بود ... تك سرفه اي كردم و گفتم
- آقاي دكتر آني حرف نمي زنه ... اين وسط مشكلي وجود داره كه ما هنوز خبر نداريم ...
- من همين الان داشتم به پدرش مي گفتم ... ظواهر امر نشون نمي ده كه عصب حنجرش آسيب ديده باشه ... به احتمال خيلي قوي اين مسئله جنبه رواني داره ... يا عمدا يا سهوا فعلا اين بيمار نمي تونه تكلم كنه ...
اگرچه چون ميدونيم از نظر جسمي سالمه مي تونيم اميد داشته باشيم اين مسئله با مرور زمان حل شه ولي .. مدت زمانش اول به خواست خدا و بعدش به تلاش شما و خودش بستگي داره...
- دكتر راه حل عملي بديد ...
- اول اينكه بيمار بايد در شرايط كاملا نرمال و بي استرسي باشه ... ببرينش جاهايي كه دوست داره ... پيش كسائي باشه كه دوست داره ... كارائي بكنيد كه دوست داره .. حس خوشبختي رو به روانش برگردونيد ... سن بيمار شما خيلي كمه و متاسفانه يا خوشبختانه اين مسئله هم سهيم در بيشتر شدن آثار شوك وارد شده و هم اثر داره توي خوب شدنش چون جسمش ميتونه خود بهبودي بهتري انجام بده ...
هر چند بارم بياريد واسه روانكاوي ... ما همكاران متبحري داريم كه بهتون معرفيشون مي كنم... اگر اين شرايط رو بتونيد محيا كنيد به زودي زود مي تونه به زندگي عاديش برگرده ...البته به اميد خدا ...
نگاه آريا منش روي زمين بود و نگاه من به دكتر ...كه ادامه داد
romangram.com | @romangram_com