#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_214
- اگر اينطور بشه كه تو بدت نمياد ... انتقام من و از دخترم مي گيري ...
مامان نشست لبه تخت و پشت سر هم سيگار مي كشيد و دودش رو با حرص مي داد بيرون...
آريا منش كنارش نشست ... هر دو مسير نگاشون به پنجره بود ...نگاه آريا منش آرومتر شده بود و با صدايي گرفته گفت
- تو خودت و تسليم من كردي ... تو خودت خواستي كه بشي بازيچه هوس من ...
اونشب باروني كه با دوست پسر قبليت رفتي داخل هتل هنوز جلوي چشمه ... همون شبي كه ده نفره ريختن تو اتاقت ... اونم با اطلاع دوستت ...
من فقط براي كمك اومدم ... اما بعد از فرار اونها...
مادرم دستش رو بالا آورد و خودش ادامه داد
- آره اون شب رو يادمه ... با اون رذل قرار داشتم ... اما اون ده نفر ديگه رو هم دعوت كرد تا من بشم خوراك شبشون ... وسط اون هم درنده من تو رو يه قهرمان ميديدم ... همونشب عاشق شدم
- اون شب مشروب خورده بودم و بشدت مست بودم و وقتي تو رو با اون وضع ديدم و خودت دعوتم كردي شب پيشت باشم ... بي اختيار موندم ... خودت باعث بدبختيت شدي فخري ...من عاشق نبودم ... من هوس وجود تو رو داشتم ...
اين اشتباه محض بود كه موندم ... اما اشتباه بزرگتر رو تو باعث شدي چون تو هوشيار بودي و من مست ... ولي اين تو بودي كه دستم و گرفتي و گفتي نرو ...
- اونشب نگهت داشتم و مست بودي چرا از فرداش هر شب ميخواستيم ...
- چون هوست زير زبونم مزه كرده بود ...فخري اينو صد بار بهت گفتم ... گلي كه ريشش توي كثافت باشه گل نيست ... عشق تو ريشش توي كثافته ...
مامانم سيگارش رو خاموش كرد ... چشاش و حلقه ي اشك پر كرده بود .... تا به حال اشك مامان و نديده بودم ... اون آدم مغرور و خود شيفته با اون همه اعتماد به نفس جلوي آريا منش به خاك افتاده بود و ذليل شده بود ... اشكاش رو آروم پاك كرد ...
romangram.com | @romangram_com