#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_212

اما چرا خونه؟ ... چرا بعد حرف من؟! ... كه جواب اومد توي ذهنم ...

خدا بخير بگذرونه ... باز اين عذاب وجدان من كار داد دستم ...

توي راه كلامي حرف نزد ...دستاش رو به دستگيره بالاي در محكم مشت كرده بود و فكش رو به هم فشار مي داد ... چشاي متورمش هم پر بود از خشم ...

رسيديم ... بي مكث پياده شد ... رفت سمت در ما ... دستش رو برد توي جيبش و كليد رو در آورد ...

چشام از تعجب فيكس شده بود به در

كليد انداخت و رفت تو ...

يه دقيقه اي مات موندم و از وحشت اينكه الان ممكنه دعوا شه پريدم بيرون ...

رفتم تو در رو بستم ...

ديدم با عجله از پله ها بالا رفت ... پشت سرش رفتم ... وارد اتاق مامان شد و در رو تا نيمه بست ... گويا متوجه من نشد ...

- فخري چه غلطي كردي؟ ... چرا دست از سر من و زندگيم بر نمي داري ...
چي به زن مظلومم گفتي كه اينطوري افتاده رو تخت بيمارستان ...

از لاي در نگاشون مي كردم ...


romangram.com | @romangram_com