#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_210

- چه شوكي ؟!! دختر من توي ناز و نعمت بزرگ شده ... چرا شوك ؟!

بعد اين حرفش مسير نگاش تغيير كرد و تقريبا افتاد روي صندلي و ساكت شد ...

چشاش باز شده بود و هراس توي چشاش موج مي زد ... با شدت يه مشت زد به پيشانيش... بلند طوري كه اعتراض پرستارها شنيده شد داد زد

- خاك بر سر من ...

گويا فكر كرده بود شوك به خاطر كار اونشب پدرام بوده و سيلي پدرش ... منم گذاشتم توي همين فكر بمونه و واسش يقين شه ...!!! گرچه بي تاثير هم نبوده ...

تمام اين اتفاقات دست به دست هم داد كه آني من به اين روز افتاد ...

به مهري خانوم اشاره كردم كه حال مادرش چطوره ؟

كه با اشاره سر وخامت اوضاع رو اطلاع داد...

رو كردم به سمت آقاي آريا منش

- دكترش گفته هيچ استرسي نبايد بهش وارد شه چون اينبار شايد اتفاق خيلي بدي بيفته ...

صدام مي لرزيد وقتي اين جمله رو مي گفتم ...

آدرس بيمارستان و از من گرفت و به مهري خانوم سپرد اگر از اين طرف خبري شد بي اطلاعش نزاره ...

romangram.com | @romangram_com