#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_209
حرفهاي دكتر مثه يه تيشه دلم رو از جا مي كند ... از اتاقش اومدم بيرون و رفتم به همون بيمارستاني كه خانم آريا منش بستري بود ... خودم رو نمي تونستم ببخشم...
اگر من اينقدر عجول نبودم و مي ذاشتم زمان همه چي رو حل كنه الان اوضاع اين نبود ...
رسيدم ... آقاي آريا منش و مهري خانوم روي صندلي نشسته بودن ... رفتم جلو سلام كردم ... آقاي آريا منش چشاش سرخ و متورم شده بود ... مشخص بود خيلي گريه كرده .. واي اگر مي دونست من زنش رو به اين روز انداختم الان سرم و از تنم جدا مي كرد ...
به زور جواب سلامم و داد و با يه حالت خشك اما با آرامشي كه نشان از غم دلش داشت گفت
- سلام ... آني كجاست ... چش شده ... چرا نيومد ...
- آقاي آريا منش ... آني در وضعيت مساعدي نيست ...ديشب من از توي خونه بيهوش بردمش بيمارستان ...
از جاش پريد ... محكم زد روي سرش ...
- چرا ؟
جواب ندادم ... داد كشيد
- گفتم چرا ؟!
با مكث و ترديد جواب دادم ...
- دكتر گفته بهش شوك عصبي وارد شده ...
romangram.com | @romangram_com