#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_208
- آقاي دكتر ... چي شده ؟...مامانش هنوز بيمارستانه ... آني بايد اونجا باشه ...
صداي گريه مهري خانوم از پشت خط اومد ...
- مهري خانوم اتفاقي افتاده ؟
- خانوم تو بيمارستانن و تو حالت كما رفتن ... حالش خيلي بده ... آني بايد مادرش رو ببينه ... هر چه زودتر ... شايد دير شه ...
- كدوم بيمارستان ؟
آني رو چطور بايد مطلع كنم ؟!! ... اول بايد با دكترش مشورت مي كردم ... با اوضاعي كه آني داشت چنين خبري مي تونه يه شوك بزرگ باشه ...
در زدم
- بفرمائيد ...
وارد شدم ... دكتر جلوي پام پا شد ... و اشاره كرد بشينم ... يه فنجون قهوه ريخت و گذاشت جلوم ...
- غرض از مزاحمت ... دكتر مادر مريضي كه ديشب آوردم حالش مساعد نيست ... تو كماست ... خونوادش ميگن بايد ببينتشون ... نظر شما چيه ...
- به هيچ وجه آقاي دكتر شما كه از حرفه ما مطلعيد ... ما در حال حاضر اصلا نمي تونيم اين مريض رو مرخص كنيم ... چنين شوكي امكان داره وضعيت بيمارتون رو به مرز مرگ و زندگي بكشونه ...
romangram.com | @romangram_com