#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_202

نمي ري بي خبر يك روز ...

رو قلبم پا نمي زاري ...

دلم خوش بود كه مي دوني دلم تنها و غمگينه ...

غم دوريت واسه قلبم يه كوه خيلي سنگينه ..

صداي اس گوشيم اومد ...ولي نمي تونستم حتي بهش نگاه كنم ... 30 ثانيه نگذشته بود كه اس دوم اومد ... هر چند ثانيه اس مي اومد ...

آخرين صدائي كه شنيدم صداي زنگ گوشيم بود و از حال رفتم ....
فرشاد

مامان توي آشپزخونه در حال غر زدن به عزت خانوم بود ... مهرانه با اون لباس فاخر كه همه چشاي مرداي مجلس رو به خودش جلب كرده بود جز من .... بي توجه به نگاههاي اطراف مشروب مي خورد و با پسراي جوون اقوام لاس مي زد ... دختره خود شيفته ...

مرتب چشم به گوشي بود ... چرا جواب نمي داد ... اگر امشب اومده بود و اين اوضاع قمر در عقرب اينا رو ميديد كلي با هم مي خنديديم ...

دختره ديوونه .. اينهمه بهش گفتم به من اعتماد كن بو نبرد ؟! ... با اين مغزش چطور مي خواد زندگي رو بچرخونه ؟!!!!!
اين دهمين اسي بود كه مي دادم ... باز قهر كرده ... بايد ترتيبي بدم كه يه نفر استخدام شه كه در آينده به جاي من منت كشي كنه ... !!!!

- آني عقد نكردم...دختر خوب جواب بده...

- آني ؟! قهر نكن من آش كشك خالتم ... مال خودتم ...

romangram.com | @romangram_com