#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_197
برگشتم سمت خونه ... به پله ها كه رسيدم قيافه مامانم جلوي پنجره آشپزخونه نظرم رو جلب كرد ...
چشاي قرمز و متورمش داد مي زد كه گريه كرده ....!!!
زل زده بود به گلاي ياس و با دستمال مرتب چشاش رو پاك مي كرد .. اصلا متوجه من نشد ...
با عجله دويدم داخل كه صداي در اتاقش اومد .... به مهري خانوم اشاره كردم كه چي شده ؟
شونه بالا انداخت كه نمي دونم
رفتم جلوي اتاقش و در زدم ... صدائي نيومد ... سعي كردم در رو باز كنم ... از داخل قفل كرده بود ...
نگران شده بودم ...
- مامان ... چي شده ؟ ...
صداش نيومد ...
محكم دستگيره رو تكون دادم ...
- مامان... باز كنين اين در و ... مامان؟
كه صداي گرفته مامانم اومد
romangram.com | @romangram_com