#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_190
برگشت با قيافه حق به جانب نگام كرد
- من ؟ چي ؟ يعني چي گفتم مگه ؟ اصلا تو چرا نميري ؟ نامزدت منتظره !!
طفلي هول كرده بود ... گويا فكرش و نمي كرد كه اون صداي نازك و ظريف رو شنيده باشم ...
در اتاقش و باز كرد ...
- بفرما ... بيرون ... به چي مي خندي ؟
با همون قيافه حق به جانب رفت بيرون ...
آنيتسا
فرشاد رفت توي آشپز خونه ... منم نشستم روي مبل كنار پنجره و يه نگاه انداختم به سر تا پاي مهرانه كه عصبي و ناراحت دستاش رو مي ماليد به هم و پاهاش رو تكون مي داد ...
اخماش تو هم بود و ... لباسش فوق العاده زيبا و دلربا جلوش مي داد ...
آخه دختر به اين خوشكلي جلوي چش فرشاد باشه و به من فكر كنه؟!... بايد باورم شه ... ؟!
من كه يه دخترم دوست دارم خيره شم بهش ... فرشاد كه مرده و غريزش اينو ايجاب مي كنه ...
دختره كارشم خوب بلده ... چشاش رو اونقدرحرفه اي آرايش كرده كه خمار هست خمارتر شده ...
romangram.com | @romangram_com