#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_185

صداي شكسته شدن يه جيزي از توي اتاق آني اومد ...
همه با عجله پريدن طرف اتاق ... در و باز كردن ... آني رو به پنجره ايستاده بود و دستش به صورتش بود ... تمام تنش مي لرزيد ...

تا اومدم پام رو بزارم تو ...صداي خانم آريامنش رو شنيدم...

- آريا جان شيشه شكسته است مراقب باش ...

پايين رو نگاه كردم ... گلدون نرم و خورد روي زمين پخش شده بود ... گلاي ياس كه خشك شده بودن ...

رو به مهرانه كردم ...

- برو خونه ميام ...

- ميشينم و منتظرت مي مونم ... برم مامان عصباني ميشه ... مجلس امشب رو كنسل مي كنه و بعدش هم ...

وسط حرفش پريدم ... البته رو به خانم آريا منش

- ببخشيد من بايد با آني حرف بزنم

- اشكالي نداره پسرم ...

در رو بستم ... آني هنوز رو به پنجره بود ...يه سارافان بنفش و يه شلوار همرنگ با سايه روشن ... شال سفيد حريرشم كه من رو از ديدن زيبائي موهاش محروم مي كرد ...


romangram.com | @romangram_com