#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_182
تمام مدتي كه خانم آريا منش در حال جفت و جور كردن قناسي لباس شايدم اندام اون بود ... نگاه آني روي مهرانه بود ...
هرچقدر بهش زل زدم كه شايد حواسش به من جمع شه ... حتي يك درجه مسير نگاش تغيير نكرد ...
مهرانه رو به من كرد
- خوب شد فدات شم ؟
بدون اينكه نگاش كنم قهوم رو برداشتم مزه مزه كردم ...
- از من نپرس اگر تموم شده بريم ...
مهرانه يه غري زير زبون زد و اومد نشست كنارم ...
خانم آريا منش يه آه كشيد و پاشد رفت
چشام به آني بود و قهوه رو مي خوردم ... مهرانه سرش رو گذاشت روي شونم ...
آني به نفس تنگي افتاد ... چشاش پر اشك بود ...
قهوه رو گذاشتم رو ميز و پا شدم .... فنجون افتاد ... مهم نبود ... رفتم جلوش زانو زدم
romangram.com | @romangram_com