#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_181
- گوشات رو باز كن ببين چي مي گم... از الان تا هر زماني كه زنده بودي ... كوچكترين بي حرمتي از سمت تو به خونواده آريا منش شه... كاري مي كنم كه روزي صد بار آرزوي مرگ كني ...
اونقدر اين حرفم رو قاطع زدم كه ترس رو خيلي واضح توي چشاش ديدم ...
در زديم ... من روبروي آيفن ايستاده بودم ... صداي آني اومد
- هنوز نرفته دلت تنگ شد؟! ...
در رو زد ...
با صداش جون گرفتم ... اين صدا بهم نيرو مي داد ... انرژي مي داد ...
لبخند واضحي رو لبام نشست كه نگاه پر از عصبانيت و ترس مهرانه رو در پي داشت ...
رفتيم تو كه ديدم آني با يه لبخند روي پله هاست ... با ديدن مهرانه با اون لباس لبخندش رو قورت داد ...
وقتي نمي خنده دل من آتيش مي گيره ... آخه دختر اين موضوع اونقدر ارزش نداره كه خنده تو رو ازم بگيره ... اينو بفهم...
مهرانه بهم چسبيد ...
نفساي آني نامنطم شد ... به وضوح مي ديدم كه دستاي ظريفش داره مي لرزه ... كه ناگهان خانم آريا منش از پشت سر پيدا شد ... سلام فرشاد جان ... خوش اومدي ...
با ديدن مهرانه لبخند اونم محو شد ... ولي سعي كرد به روش نياره ...
romangram.com | @romangram_com