#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_180
- كجا ؟ نشنيدي مهرانه چي گفت ؟
منم به همون سردي جواب دادم
- چرا دارم ميرم به سر و روم برسم ... اگر اجازه مي ديد
مهرانه با يه لحن عصبي رو كرد به مامان
- يه خياطي رفتنه هان...
برگشتم سمتش ... تمام عصبانيتم ريختم توي چشام و خيره شدم بهش ...
همونجا نشست روي كاناپه و شروع كرد به بازي كردن با كاتالوگ ...
بايد مي فهميد پاشو از گليمش درازتر نكنه ... خانم آريا منش مادر عشقم بود ... جداي از اين مطلب اينقدر خانوم و باشخصيت بود كه براش احترام خاصي قائل بودم ...
اينجا جاش نبود وگرنه بهش حالي مي كردم مراقب زبون وراجش باشه ...
رفتم توي اتاقم يه دستي به موهام كشيدم و عطرمخصوصم رو به گردنم و موهام زدم ...
بليزم رو هم عوض كردم .. زدم بيرون ... به جلوي در خونه آقاي آريا منش كه رسيديم رو كردم بهش...
romangram.com | @romangram_com