#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_172
بيتا و حاج خانوم برگشته بودن خونه .... آريا دمغ توي اتاقش دراز كشيده بود و صداي موسيقي رو تا سر حد لرزش شيشه ها زياد كرده بود ...
واي اين آريا نمي خواد برگرده ديارش ؟... دمغ كه بشه گوشاي ما كر ميشه ...
رفتم يه دوش گرفتم ... نشستم روي تخت ... يه تونيك صورتي پوشيده بودم وحولمم دور سرم پيچيده بودم... گوشيم رو برداشتم واي كي بره اين همه راهو ؟؟؟؟؟؟!
فرشاد حدود 15 تا اس داده بود ...
- آني چه خبر..
قهري ؟
آني حالم بد ميشه هان ...
آني جواب بده
آني داغونم نكن ...
به جون خودت تو اتاقمم... تنهام....هيچ كي خونه نيست ...
از وقتي اومدم تنهام ... فكر بد نكن ...
.
.
.
در حالي كه تو چشام اشك جمع شده بود خنديدم ... الهي فداش شم اون بيشتر از من حرص مي خورد ...
بايد قسمت اول نقشه رو پياده كنم ... رفتم اتاق آريا ... رو تختش دراز كشيده بود كه يه عروسك گرفته بود دستش و نگاش مي كرد ...
romangram.com | @romangram_com