#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_173
همون يه خورده عقلشم پريد ؟؟؟... عروسك ؟!
با ديدن من نشست و همچنان چشش به عروسك بود
در رو بستم ... يه پوزخندي زدم ...
- مباركه ... اين همه محبتي كه تو با چشات نصيب اين عروسكه مي كني يه سومش نه يه هزارمش رو نصيب من مي كردي الان نوكريتم مي كردم ...
يه خنده تلخ نثار لباش شد اما سرش رو بالا نكرد ...
- هديه است ...
- اوهوم ... پس بگو ... پس اين عروسكه نيست كه محبت چشاي تو رو داره با ولع جذب مي كنه ...
خودش رفته يكي رو به جاش گذاشته كه مخ داداش منو كار بگيره نه ...
- اذيت نكن آني اعصاب ندارم هان ...
- چرا ؟!
- ديشب بعد رفتنت نوبت به من رسيد ...
romangram.com | @romangram_com