#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_170

نگام رو ازش دزديدم .

ادامه داد

- من و آني عهد مي بنديم كاري رو محض رضاي خدا و فقط براي شادي دوستامون شروع كنيم ... عهد مي بنديم به عشق توي دلهامون خيانت نكنيم ... عهد مي بنديم عاشق هم بمونيم ...

منم با چش گريون هق هق زنان گفتن
- عهد مي بنديم ...


رفتم خونه مامانم به محض ديدن من يكي خوابوند توي گوشم

- فكر كردي كاروان سراست اينجا ؟
هر وقت بخواي بري ... هروقت بخواي بياي ...

ديشب كدوم خرابشده اي بودي ... من اينطوري بزرگت كردم ؟ من اينطوري بزرگت كردم كه شب تا نيمه هاي شب بيرون باشي وسط اون همه گرگ ...
يه هفته معلوم نبود كجائي جونم به لبم رسيد وقتي برگشتي هيچي بهت نگفتم ... گفتم آني ؟

دستم به صورتم بود و سرم رو انداخته بودم پايين

- آني منو ببين ... گفتم ؟
ديشب كجا بودي ؟


romangram.com | @romangram_com