#هر_اشتباهی_عشق_نیست_پارت_169


اشك تو چشام جمع شد ... هنوز نگام به سمت پارك بود ... و نگاه فرشاد هم به من ...

- آني قلب من طرف تو ... حوريم بياد جلوم ... برام فرق نداره ... قلب وامونده من تو رو مي خواد ... كه نمي دونم كي ...؟

حرفش رو ادامه نداد و يه اه كشيد ... اومد نزديكتر

- قول بده ... قول بده در نبود من فكر بد نكني ... قول بده دلت رو به كسي ندي ... قول بده به عشقم شك نكني ...

اشكام شديد تر شد .. با صداي گرفته طوري كه نفسم بالا نميومد گفتم

- تو هم قول بده ... قول بده بهش انگشتم نزني ... قول بده بغلش نكني ... قول بده عاشقش نشي ... قول بده زودتر اين بازي رو تموم كني ...

برگشتم سمتش با چش گريون تو چشاش نگاه كردم كه پر از هراس بود ... دوباره حس خواستن رو توي نگاش ديدم ... دلم لرزيد ...

- فرشاد من طاقتم زود تموم ميشه ...

فرشاد انگشت كوچيكش رو آورد جلو
- بيا عهد ببنديم

منم انگشت كوچيكم رو با فاصله از ش نگه داشتم خنديد ...يه خنده تلخ...

- كي ميشه اين انگشت بياد تو دستاي من ... اي خدا ...

romangram.com | @romangram_com